مجله تفریحی | فال٬ عکس٬ اس ام اس
کیف آلوما والت اصل (Aluma Wallet)

dadaaaaa

کیف آلوما والت با شعار ((راه حلی برای یک مشکل بزرگ)) به بازار عرضه شده است! این کیف که از جنس آلومینیوم ساخته شده است، بسیار سبک و کوچک اما در عین حال فوق العاده جا دار می باشد.
با استفاده از آلوما والت میتوانید کارت های عابر بانک، کارت های شناسایی و همچنین اسکناس های خود را به راحتی هرچه تمام تر حمل کنید. از ویژگی های این کیف قابل شستشو و ضد ضربه بودن آن و همچنین مقاوم بودن آن در برابر نفوذ امواج و حفظ سلامت کارت سوخت و کارت بانکی شما می باشد که این مزایا باعث شده است آلوما ولت از سایر محصولات هم رده خود متمایز باشد.
قيمت شکسته شد! فقط : 19000 تـومان
15000 تومان
آفر ویژه: 12000 تومان!

kharid

سری جدید از اعترافات احمقانه / سری چهارم

* اعتراف می کنم که ترم دوم بودم، تربیت بدنی داشتیم.استاد ۵ هفته اول ترم نیومده بود و ادعا می کرد ما کلاسو پیچوندیم،بعدش هم برای تبرئه خودش گفت ازتون نمره کم می کنم. بعدش هم صحبتهای اولیه و خط و نشون. بهمون گفت هرکس سرکلاس گوشیش زنگ بخوره باید تا آخر ترم شیرینی بیاره. منم که از دستش عصبانی بودم گفتم زیاد شیرینی نخور اندامت خراب میشه یه نگاهی به من کرد و سری به نشان تهدید تکان داد. خلاصه سرتونو درد نیارم بله آخر ترم تلافی کرد و بهم ۱۰ داد.مهتاب (ارسالی در نظرات سری قبل )

* اعتراف میکنم بچه که بودم یکبار تلویزیونمون خراب شده بود و بردنش تعمیرگاه .اونجا پشت تلویزیون رو که باز کرده بودن کلی نقاشی و نامه اومده بود بیرون.اعتراف میکنم که من با همراهی داداشم هربار که مجری میگفت بچه های عزیز نامه ها و نقاشی هاتون رو برامون بفرستین ماهم نقاشی هامون رو داخل تلویزیون مینداختیم !!

.

.

.

* اعتراف میکنم این شبایی که حالِ مسواک زدن نیس ، میرم سرِ یخچال یه لیوان شیر میخورم ، بعد هِی با زبونم تو دهنم میچرخونمش شیرو و رو دندونام میکشمش و به خودم تلقین میکنم که : خب دیگه کلسیمی شد دندونات ! بگیر راحت بخواب

.

.

.

* اعتراف می‌کنم بچه که بودم از اونجایی که عاشق بستنی بودم رفتم به بقال محلمون گفتم آقا رضا مامانم عاشق شما شده ولی‌ روش نمی‌شه بیاد بگه… اگه می‌شه با مامانم عروسی‌ کنین…می‌خواستم روزی ۱۰ تا بستنی مجانی‌ بخورم…ولی‌ بعدش بجای بستنی از مامانم کتک خوردم :دی

.

.

.

* اعتراف می کنم پارسال همین موقعا بود که یه روز شوهرم با یه بسته نسبتا بزرگ تو دستش اومد خونه. کلی ذوقمرگ شدم که لپ تاپ اپل خریده. خلاصه روشنش کرد و کمی با هم بهش ور رفتیم و چون باید می رفت بیرون ازم پرسید لپ تاپو روشن بذارم؟ منم خواستم اشتیاقمو نشون ندم گفتم خاموش کن. پاشو که از در گذاشت بیرون رفتم نشستم پشت لپ تاپ که حالا درش بسته بود. شکل سیب روی درش رو نگاه کردم و طوری گذاشتم جلوم که برگش رو به بالا باشه. حالا نوبت باز کردن درش بود که هرکار می کردم باز نمی شد که نمی شد. هی اینور و اونورشو بررسی می کردم که شاید دکمه ای چیزی داره برا باز شدن. آخرشم باز نشد که نشد. ینی من گیج تو این دو ساعت که با لپ تاپ تنها بودم یه لحظه هم به ذهنم خطور نکرد که از اون طرف درشو باز کنم. شوهرم که اومد پرسید که روشنش کردم یا نه منم با بی تفاوتی گفتم نه کار داشتم نشد. از دور یواشکی نگاه انداختم که سر در بیارم چجوری بازش می کنه. دیدم که ۱۸۰ درجه چرخوندش و عین بقیه لپ تاپ ها بازش کرد …

.

.

.

* اعتراف میکنم بچه که بودم با پول تو جیبی هام میرفتم از دکه روزنامه کیهان میخریدم،بعد توی پمپ بنزین سر کوچه به همون قیمت میفروختم،مامان بیچاره ام هم دائما در حال جمع کردن من از تو پمپ بنزین بود،الهی بمیرم براش که پیر شد از دست این کارهای من :))

.

.

.

* اعتراف می کنم امسال که کلاس کنکور میرفتم یه معلم ادبیات مرد داشتیم که هم جوون بود هم سگی بود واسه خودش.
یه بار که زنگ زد بهم ساعت کلاسو مشخص کنه من دیر جواب دادم گفت خانوم کجا بودید انقد دیر جواب دادید انگار زیاد بهتون خوش میگذره؟ گفتم اره حموم بودم جاتون خالی:))) بعد اون دیگه نتونستم تو چشاشنگاه کنم

.

.

.

* اعتراف میکنم چند روز پیش رفتم رستوران غذا بگیرم بعد به یارو گفتم ۲ پرس جوجه بده با دوتا پپسی
یارو احمق گفت مشکی باشه یا زرد؟
منم از یارو بدتر گفتم زرد!

.

.

.

* اعتراف می کنم همیشه فکر می کردم شیرپاک کن واسه اینه که خانوم ها بعد این که به بچشون شیر دادن س-ی-ن-ه هاشون رو با اون پاک کنن.!

.

.

.

* اعتراف می کنم خیلی کوچیک که بودم هر وقت مامانم میخواست لباسامو عوض کنه، همش از خواهرام خجالت میکشیدم و نمیذاشتم جلو اونا لباسامو عوض کنن، مامانم هم واسه اینکه اذیت نکنم میگفت اینا نگات نمیکنن، اگه نگات کنن کور میشن
منم تا مدت ها اگه خواهرام اذیتم میکردن یا تهدید به کور کردنشون میکردم، یا اگه خیلی اذیت جدی بود، شلوارمو میکشیدم پایین و کورشون میکردم.

.

.

.

* اعتراف می کنم یه بنده خدائی تو بچگی ما رو احمق گیر آورده بود هر وقت میخواست شیطونی نکنیم میگفت اگه سر و صدا نکنید یه دونه از این توپای قرمز رو که روی کابلای فشار قوی میبندن از رو درختش میچینم میدم بهتون بازی کنید، ما هم توپ ندیده، میشدیم بچه مودب!!!!! خخخخخخخخ

.

.

.

* اعتراف می کنم بچه بودم سینک ظرفشویی رو پر از آب می کردم و سرمو می کردم توش، هی فشار می دادم تا ته سینک تا جایی که دیگه داشتم خفه میشدم.
میگفتم مامورهای اف بی آی منو گرفتن می خوان ازم حرف بکشن ولی نمی تونن :)))

.

.

.

* اعتراف می کنم یه روز که از دست دوست دخترم خسته شده بودم ،به دوستم گفتم تو برو پشت در خونه وایسا من با دختره بحث می کنم انگشتریو که بهم کادو داده می ندازم بیرون تو اونو بگیر، چون نمی خواستم به دختره پسش بدم …دختره رو کشوندم تو خونه بعد کلی دعوا گفتم بیا اینم از انگشترت و پرتش کردم بیرون تو همین لحظه دختره گریه کنان از در خونه رفت بیرون، که دوستمو دید که پشتش به ما رو زمین داشت دنبال انگشتر می گشت، که یه هو بدون اینکه بدونه کی پشت سرش گفت پیداش کردم و انگشتر گرفت بالا که دختره مات و مبهوت داشت نگاه می کرد… منم بدون اینکه کم بیارم گفتم تو باز گوش وایسادی خلاصه مجبور شدم با دختره بمونم……

.

.

.
* اعتراف می کنم! دوم راهنمایی بودم و کلا از حمام رفتن بیزار بودم!

خونه مادربزرگم بودیم و عمه و عمو همه بودن!

مامانم گفت: زینب خیلی سخت میره حمام!

منم گفتم: به جاش مامان و آقاجون هر روز صبحها میرند حمام!

عموم قاه قاه زد زیر خنده مامانم هم چپ چپ نگاهم کرد و من تا سالها علت رفتار اینها رو نفهمیدم :دی!

.

.

.

* اعتراف میکنم چندسال پیش که واسه بازی پرسپولیسو ذوب آهن رفته بودم استادیوم(من استقلالیه دوآتیشه ام و بخاطراینکه دوستم تنهانباشه باهاش رفتم) گل اول رو ذوب آهن زد.منم وسط اون همه پرسپولیسی پریدم هواو گفتم هوررااااااا گل گل گل. یک لحظه به خودم اومدم دیدم اطرافیام همه دارن به من نیگا میکنن . خیلی ترسیدم دوستم دستش رو برد بالا گفت بامنه بچگی کرد گوه خورد! :biggrin:

.

توجه کنید که نظرتان در ارتباط با همین مطلب باشد. در غیر این صورت می توانید از فرم تماس استفاده نمایید. نظراتی که حاوی الفاظ زشت ، تبلیغات ، سیاسی ، توهین آمیز ، اسپم و ... به اشخاص باشند ، منتشر نخواهند شد. برای پاسداشت زبان فارسی و احترام به کاربران ، فارسی تایپ نموده و از فینگلیش نویسی خودداری کنید.

چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت

 چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت

این چراغ خواب با داشتن طرح عروسکی و جنس نرم و لطیف می تونه اسباب بازی عالی برای کودک شما باشه. ۴ دکمه روی لاک، لاک پشت قرار داره که کار اون ها خاموش و روشن شدن چراغ، تغییر رنگ های چراغ ، کم و زیاد شدن نور و تغییر ملودیه. این دستگاه هم با سه عدد باتری قلمی کار می کنه.

خیلی از بچه ها بخاطر ترس از تاریکی، با اتاق خوابشون مشکل دارند و برای همین هر شب موقع خواب کلی اعصاب بزرگتر ها خورد می کنند تا بالاخره خوابشون ببره.

عملکرد ها: - تابش صدها ستاره و ماه بر روی دیوار در تنوع چهار رنگ تابش ( قرمز، نارنجی، سبز، آبی ) - پخش موزیک ملایم و زیبا مناسب برای خواب کودکان و نوزادان ( شامل 4 ملودی )

قيمت فقط : 63000 تـومان

kharid